يا صاحب الزمان(عج)
فقط نه صبحِ من از ابرهاي تار پُر است
گلويِ جاده هم از بُغضِ انتظار پُر است
بيا كه زرديِ پائيز بـا تو بي معـناست
چرا كه عهدِ تو از سبزيِ بـهار پُر است
اگر كه دفترت از خاطراتِ من خاليست
ميانِ دفترِ مـن از تو يـادگار پُـر است
بـه خـاكهاي مسيرت نگاه كـن گاهي
كه زيرِ هر قدمت قلبِ بي قرار پُـر است
مـگير خُرده اگر مُنتَصب شديـم به تـو
چرا كه دور و برِ گُل هميشه خار پُـر است
مـرا براي خودت كـن به خَلق وا مگذار
دلِ خرابِ مـن از دستِ روزگار پُـر است
بـراي جـدِّ تو كـم گـريه مي كنم آقـا
ز بـسكه آينهي قلبـم از غُـبار پُـر است
چـگونه يـادِ تو از خـاطرم گُـذر نكنـد
كه لحظه لحظه ام از لطفِ بي شمار پُر است
پـس از دعـايِ فـرج كربلاست حاجتِ ما
و در سرِ همه سـودايِ آن مـزار پُـر است
محمد بياباني
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۲/۰۷/۱۴ساعت ۱۰:۴۰ ق.ظ  توسط علي اكبر رادمنش احسني
|